السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )
332
جواهر البلاغة ( فارسى )
بحث دوم درباره تقسيم قصر است . به لحاظ حقيقت و واقعيت به دو قسم . « 1 » الف : قصر حقيقى « 2 » - در اين قصر ، مقصور ، بر اساس حقيقت و واقع ، ويژه مقصور عليه مىگردد به گونهاى كه از آن مقصور عليه ، به هيچوجه به ديگرى تجاوز نمىكند ، مانند : لا إله الّا اللّه كه الوهيت و خدا بودن ، منحصر به اللّه گرديده است و به هيچچيز ديگر نمىرسد . ضمير « بالايتعدّاه » و « غيره » به مقصور عليه برمىگردد . قصر حقيقى در فارسى مانند اين شعر سنائى : كارها جز خداى نگشايد * به خدا گر ز خلق هيچ آيد ب : قصر اضافى - و اين قصر ، چنان است كه : مقصور ، مختص مقصور عليه مىگردد و
--> ( 1 ) . هشدارها 1 - قاعده در عطف ، اين است كه : هم به حكم اثبات شده و هم به حكم نفى شده ، تصريح شود مگر در جايى كه ترس از درازگويى باشد ، ولى در « إنّما » ، « تقديم » و « نفى و استثناء » تنها به حكم اثبات شده ، تصريح مىگردد . 2 - نفى به « لا » ى عاطفه با نفى و استثناء جمع نمىشود از اينرو نمىگويى : « ما محمّد الّا ذكىّ لا غبّى » چون شرط نفى كردن به وسيله « لا » ى عاطفه اين است كه سخن ، با غير آن ، نفى نشده باشد . و « لا » با « إنّما » و « تقديم » جمع مىشود ، پس مىگويى : « إنّما محمّد ذكىّ لا غبّى » و مىگويى : « بالذكاء يتقدم محمّد لا بالغباوه » كه در اين دو مثال ، « لا » با « إنما » و « تقديم » جمع شده است . قاعده در عطف به وسيله « لا » اين است كه پيش از آن ، مثبت و پس از آن منفى باشد ، ليكن گاهى منفى براى رعايت اختصار ، توضيح داده نمىشود . مثل : « على يجيد السّباحة لا غير » : على شناگرى را خوب مىداند نه غير آن را . يعنى نه كشتىگيرى و نه مشتزنى و نه ورزشهاى ديگر را . 3 - نفى و استثناء ، بر اساس قانون ، بايد در اثبات حكمى به كار رود كه مخاطب ، آن را انكار مىكند يا در آن ترديد دارد . يا در چيزى استعمال مىشود كه به منزله اين دو باشد مانند : « وَ ما أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِي الْقُبُورِ إِنْ أَنْتَ إِلَّا نَذِيرٌ » ( فاطر ، 22 و 23 ) در اين آيه مباركه ، « إن » و « إلّا » در اثبات حكم نذير بودن رسول اكرم - صلّى اللّه عليه و آله - به كار گرفته شده است كه به منزله چيز مورد ترديد ، فرض گرديده . 4 - « إنما » بر اساس قانون ، بايد براى اثبات چيزى استعمال گردد كه مخاطب به آن ، آگاهى داشته باشد و آن را انكار نكند و تنها براى هشدار دادن به مخاطب ، استعمال شود ، يا براى چيزى كه به منزله آن باشد . استعمال « إنّما » در جايى كه مخاطب ، به آن آگاهى دارد ، مثل : « إِنَّما يَسْتَجِيبُ الَّذِينَ يَسْمَعُونَ » ( انعام ، 36 ) و مثل : « فَإِنَّما عَلَيْكَ الْبَلاغُ وَ عَلَيْنَا الْحِسابُ » ( آل عمران ، 20 ) و از آنجايى كه به منزله معلوم باشد ، مانند سخن خداى متعال ، به حكايت از يهود : « إِنَّما نَحْنُ مُصْلِحُونَ » ( بقره ، 11 ) يهود چون ادّعا داشتند كه مصلح بودنشان چيز آشكارى است ، از اينرو ، « إنّما » به كار بردند . شاعر گفته است : أنا الزائد الحامى الذّمار و إنمّا * يدافع عن أحسابهم أنا أو مثلى منم دفاع كننده و پاسدار ناموس و تنها از حسبهاى آنان من يا كسى چونان من ، دفاع مىكند . اين شعر از فرزدق است . ( 2 ) . يك نوع از قصر حقيقى ، قصر حقيقى ادعايى است كه بر اساس مبالغه ، ايراد مىگردد و در آن ، غير مقصور عليه ، غير قابل توجّه فرض مىشود .